محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1325

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دست خود را به ظرف مىبرد و آب به صورت مىماليد و مىگفت : « خدايا مرا بر سختىهاى مرگ كمك كن . » انس بن مالك گويد : « روز دوشنبه اى كه پيمبر درگذشت ، هنگامى كه مردم نماز مىكردند سوى آنها روان شد و پرده را برداشت و در را بگشود و بر در عايشه ايستاد . نزديك بود مسلمانان از شوق ديدار پيمبر نماز بشكنند ، راه گشودند و او با دست اشاره كرد كه به حال نماز بمانيد و از وضع نماز كردن آنها خوشدل شد و لبخند زد هرگز پيمبر را به وضعى بهتر از آن وقت نديده بودم ، آنگاه بازگشت و مردم برفتند و پنداشتند كه بيمارى پيمبر سبك شده و ابو بكر به سنح پيش خانوادهء خويش رفت . ابو بكر بن عبد الله گويد : به روز دوشنبه پيمبر سر خويش را بسته بود و براى نماز صبح برون شد ، ابو بكر با مردم نماز مىكرد و چون پيمبر بيامد مردم راه گشودند و ابو بكر بدانست كه اين كار را براى پيمبر كرده‌اند و از جاى خويش به كنار رفت ، پيمبر او را پيش راند و گفت : « با مردم نماز كن » آنگاه پيمبر پهلوى ابو بكر بنشست و طرف راست ابو بكر ، نشسته نماز كرد و چون نماز به سر برد رو به مردم كرد و با آنها سخن كرد و صدايش بلند شد چندان كه از مسجد دور تر رفت ، مىگفت : « اى مردم ، آتش افروخته شد و فتنه ها چون پاره هاى شب تاريك « بيامد ، به خدا خرده اى بر من نتوانيد گرفت كه من جز آنچه را قرآن بر شما « حلال كرده حلال نكردم و جز آنچه را قرآن بر شما حرام كرده حرام « نكردم . » چون پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم سخن به سر برد ابو بكر به دو گفت : « اى پيمبر خداى ، مىبينم كه به نعمت و فضل خدا چنان شده اى كه ما دوست داريم ، امروز نوبت دختر خارجه است و من پيش او مىروم . » آنگاه پيمبر به خانه برگشت و ابو بكر سوى سنح رفت .